من حرفهایم عفونت دارد
به سکوت باستانی اش نگاه نکن
دماوند
سر لای ابرها کرده گریه می کند
کمی آن سوتر
«میلاد»
انگشت در آسمان شهر کرده عفونت می بارد
آدمهای عریض از عرض خیابان می گذرند
فرصتی برای استنشاق اکسیژن نیست
لبخندها
بوسه ها
و سلام ها را
زیر ماسک های دود گرفته دفن کرده اند
تو دلت را میان مانتوی اندامی
و این سوتین تنگ دو تیکه می کنی
به چپ و راست.
ساعت پنج است و چند دقیقه بعد
چند میلیون در پیست روزمرگی تا شب می دوند
بی هیچ برنده ای و تو
شب با جنازه های بنزینیشان
همبستر می شوی.
*****
در سواحل سیل زده این خیابان
کار از تن فروشی وپاکت سیگار گذشته
زمین برمدار مستقیمی در تاریکی فرو می رود
و ما ساکنان این سیاره سرد
کریه تر از هیات مریخی ها
پوستینی از رنگ ولعاب
پودر و کرم
بر پوستها مان می کشیم
با زیپ ساختگی لبخندی
که صد دشنام در خود پنهان دارد
ذست ها را در عفونت عاطفه فرد مقابل فرو میبریم
که چه؟
سلام!
می ترسم این شعر
به کمبود فرمول زبان متهم شود
و این کلمات
به انگ مخالفت با سوسور قربانی
و حرفهای الکن آن
در هیچ جریان مد روزی جاری نشود.
شاعران جنگ را به شلوار جین
جبهه را به جردن پیوند می زنند
پهلوانان به مدد پودر های نیروزا
بلوتوث های اهریمنی را دار می زنند
من دردهایم عفونت دارد
من حرفهایم عفونت دارد
و تو جای کبودی لبهایت.
یک دفعه غزل از دستم می افتد
وزن می شکند
قافیه در چشمان تو فرو می رود
و بوقهای ممتد مسافربران شخصی
جای بیت های فرو ریخته می نشیند.
نیم برهنه
سرت را در روسری می چپانی
در روسری آبی
و سریال قتل های زنجیره ای پخش می شود
- حیثیتت را ازین جوان مهاجر التماس کن!
تمام رنجهای آوارگی
عقده های سرخورده جنسی را
سر اندام تو خالی می کند.
معبران بزرگ از تعبیر این بلوتوث می مانند
و فرعون فرمان قتل کودکان
با گلوله مستقیم می دهد
من شعرم عفونت دارد
من شعورم عفونت دارد
و تو جای ...
خاطیان خرافاتی
دخیل می بندند برکبودی تنت و
جراحان دخمه های تنگ
بکارت تأتو می کنند
تو به تاوان خوردن یک سیب
محکومی.
زندگي در حاشيه
ما حاشيهنشين هستيم.
مادرم ميگويد: «پدرت هم حاشيهنشين بود، در حاشيه به دنيا آمد، در حاشيه جان كند و در حاشيه مرد.»
من هم در حاشيه به دنيا آمدهام
ولي نميخواهم در حاشيه بميرم
برادرم در حاشيهء بيمارستان مرد.
خواهرم هميشه مريض است. هميشه گريه ميكند، گاهي در حاشيهء گريه، كمي هم ميخندد.
مادرم ميگويد: «سرنوشت ما را هم در حاشيهء صفحه تقدير نوشتهاند.»
و هر شب ستارهء بخت مرا كه در حاشيهء آسمان سوسو ميزند به من نشان ميدهد.
ولي من ميگويم: «اين ستارهء من نيست.»
من در حاشيه به دنيا آمدم،
در حاشيه بازي كردم.
همراه با سگها و گربهها و مگسها در حاشيهء زبالهها گشتم تا چيز به درد بخوري پيدا كنم.
من در حاشيه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
در مدرسه گفتند: «جا نداريم.»
مادرم گريه كرد. مدير مدرسه گفت: «آقاي ناظم اسمش را در حاشيهء دفتر بنويس تا ببينيم!»
من در حاشيهء روز، به مدرسه شبانه ميروم.
در حاشيهء كلاس مينشينم.
در حاشيهء مدرسه مينشينم و توپ بازي بچهها را نگاه ميكنم، چون لباسم همرنگ بچهها نيست.
من روزها در حاشيهء خيابان كار ميكنم و بعضي شبها در حاشيهء پيادهرو ميخوابم.
من پاييز كار ميكنم، زمستان كار ميكنم، بهار كار ميكنم. تابستان كار ميكنم و در حاشيهء کار، زندگي ميكنم.
من در حاشيهء شهر زندگي ميكنم.
من در حاشيهء زمين زندگي ميكنم.
من در مدرسه آموختهام كه زمين مثل توپ گرد است و ميچرخد.
اگر من در حاشيهء زمين زندگي ميكنم، پس چطور پايم نميلغزد و در عمق فضا پرتاب نميشوم؟
زندگي در حاشيهء زمين خيلي سخت است.
حاشيه بر لب پرتگاه است، آدم ممكن است بلغزد و سقوط كند.
من حاشيهنشين هستم.
ولي معني كلمهء حاشيه را نميدانم.
از معلم پرسيدم: «حاشيه يعني چه؟»
گفت: «حاشيه يعني قسمت كناره هر چيزي، مثل كناره لباس يا كتاب، مثلاً بعضي از كتابها حاشيه دارند و بعضي از كلمات كتاب را در حاشيه مينويسند؛ يا مثل حاشيهء شهر كه زبالهها را در آنجا ميريزند.»
من گفتم: «مگر آدمها زباله هستند كه بعضي از آنها را در حاشيهء شهر ريختهاند؟» معلم چيزي نگفت.
من حاشيهنشين هستم.
به مسجد ميروم، در حاشيهء مسجد نماز ميخوانم، نزديك كفشها؛ در حاشيهء جلسهء قرآن مينشينم. من قرآن خواندن را ياد گرفتهام، قرآن كتاب خوبي است.
قرآن حاشيه ندارد.
هيچ كلمهاي را در حاشيه آن ننوشتهاند.
من قرآن را دوست دارم.
همه چيز بايد مثل قرآن باشد.
دختر ها.....
من نمیدونم این دختر ها چرا تا یه نفر حرف های ضد دختر میزنه زود بهش میگن که چون ما دختر ها به تو توجه نمی کنم عقده ای شدی
به من هم همش همین رو میگن
اصلا کی گفته دختر ها به من توجه نمی کنند بزارید داستان زندگیم رو برای شما شرح بدم تا همه چیز روشن بشه
16 سال پیش که من چهار سالم بود با دختر همسایه دوست بودم و با هم کلی بازی میکردیم تا اینکه روز تولد دختر همسایه رسید
دختر همسایه خیلی مایه دار بود و کلی خرج برای تولدش کرده بود تازه یه کیک 12 یا 13 طبقه هم از ایتالیا براش سفارش داده بودند خلاصه روز تولد رسید و ما هم کلی تیپ زدیم تا بریم تولد....
همه چیز خیلی خوب و عالی بود که یه هو به فکرمون رسید بد نیست توی این روز زیبا که اون هم خیلی خوشحال بود ما یکم سر به سرش بزاریم و بخندیم واسه همین یواشکی رفتیم خونه همسایه و موقعی که خواب بود با ریش تراش نصف موهاش رو زدیم....
چند ساعت بعد ما تو خونه منتظر بودیم که زود تر شب بشه و بریم تولد که یهو...ساعت 5 بود که صدای 2 تا جیق شنیدم احتمالا اولی صدای مادره و دومی هم صدای دختره بود شایدم برعکس اصلا شاید اولی صدای باباش بود و دومی صدای مادرش یا شاید اولیش صدای خودش و دومی صدای باباش..... اصلا ولش کنید ....
خلاصه خیلی حال گیری شد بیچاره تا یه هفته از اتاقش یرون نیومد
و وقتی بهش گفتم که کار من بوده و خواستم باهات شوخی کنم از شدت عصبانیت صورتش رنگ لباسش شد(رنگ لباسش رنگ قرمز جیق بود) و بعد هم قش کرد اول فکر کردم که مرده و کلی خوشحال شدم ولی حیف که نمرده بود فقط نصفی از مغزش از کار افتاده بود همین!!!!
من فکر میکردم که جنبه شوخی داشته باشه ولی این دختر ها خیلی بی جنبه هستند ادم باید جنبه داشته باشه من که اذیتش نکردم فقط باهاش شوخی کردم خب مگه چیه؟؟؟
و اما مورد دوم...
وقتی 10 سالم بود اتفاق افتاد من با دختری اشنا شدم که هر روز تو راه هم دیگر رو میدیدیم البته داستان اشناییمون طولانیه پس بهتره بیخیال بشید چون اگه بگم حالتون بهم میخوره
خلاصش اینه که با هم دوست شدیم و دوران خوبی داشتیم که یه روز حس کردم زندگیم یک نواخت شده و نیاز به تغییر داره و باید یه کم حال کنم و با خودم گفتم بد نیست این دختررو یه امتحان بکنم ببینم جنبه داره یا نه (اخه برام خیلی مهم بود)
اول با یه امتحان خیلی ساده شروع کردم و یک مار سه متری رو گزاشتم تو کیف مدرسش
وقتی در کیف رو باز کرد این جور که شهود میگفتند دهنش اندازه نلبکی باز شد و یک صدای مهیب نیز شنیده شد
ایول خیلی حال داد
ولی بیچاره تیک عصبی گرفت و یه چند روز بعد که حالش بهتر شد بهش گفتم که فقط یه شوخی بوده ولی اون در کمال تعجب گفت "من رو میبخشه" اولش خیلی خوشحال شدم که اینقدر با جنبه هست ولی بعدا فهمیدا که چند ثانیه قبل از اینکه این حرف بزنه یه نوع بیماری روانی گرفته و در واقع .... حالش خوب نبوده که اون حرف رو زده
خلاصه ما هم فهمیدیم که این دختر راست کار ما نیست ولی اخرش ما نفهمیدیم چرا این دختر ها از شوخی ها خوششون نمی اد... من که خیلی حال میکنم
و اما مورد سوم در سن 18 سالگی روی داد که خیلی باحال بود
حالا گوش کنید
یه روز داشتم عین پسر های گل از خونه دوستم بر میگشتم و از یه کوچه رد میشدم که دیدم چند تا دختر دارن از روبرو میان و همشون دستشون یه نوشابه دارن. ما هم عین بچه ادم داشتیم راهمون رو میرفتیم ولی معلوم بود که اینا یه کرمی دارن
وقتی بهشون نزدیک شدم دیدم که دارن با تموم زورشون نوشابه ها رو تکون میدن تا گازش ازاد بشه ولی بازم من کاری نداشتم(البته براشون دعا کردم چون فکر میکردم یه کو خل تشریف داشتند)
وقتی به نیم متریشون رسیدم یهو در نوشابه ها رو باز کردند و همه نوشابه ها ریو پاشیدن به من و من سر تا پا نوشابه شدم
من که شبیه به نوشابه شده بودم برگشتم گفتم
خب مگه مرض دارید؟؟؟؟
که اونا در کمال خوشحالی گفتند: ناراحت نشو میخواستیم باهات شوخی کنیم یه کم جنبه داشته باش و بعدش زدن زیر خنده
اما نمیدونستند که با چه کسی طرف شدد
خلاصه با خودم فکر کردم اینا عجب دختر های با جنبه ای هستند خوبه منم یه کم باهاشون شوخی کنم
خلاصه شماره هر ستاشون رو گرفتیم(البته من نگرفتم خودشون به زور دادند به ما) و یه روز بهشون زنگ زدیم و گفتیم بیان با هم بریم باق وحش
اونام خیلی خوشحال شدن و گفتند باشه حتما میان(ولی نمیدونستند که چه نقشه های براشون کشیدم)
تو باق وحش بودیم و من هم داشتم به این فکر میکردم که نقشم رو به نحو احسن اجرا کنم
در میان این لحظات دلهوره اور بود که رسیدیم به قفس سوسمار ها منم از فرصت استفاده کردم و وقتی حواسشون نبود در قفس رو باز کردم و این سه تا رو انداختیم تو قفس....
منم بیرون وایسادم و هه هه هه خندیدم
بیچاره ها رنگ صورتشون هم رنگ لباسشون شده بود(البته این بار رنگ لباسشون سفید بود) و داشتن از ترس سکته میکردند که ماموران دلسوز اینا رو نجات دادند
بعد از این ماجرا وقتی حالشون بهتر شد با کلی عصبانیت اومدند و گفتند واسه چی اینجوری کردی؟؟؟؟
منم با خنده گفتم هه هه میخواستم باهاتون شوخی کنم ادم باید جنبه داشته باشه(و بعد به زور هم که بود زدم زیر خنده)
خوشبختانه اونا جنبه داشتند و بعد از اینکه فهمیدن داشتم شوخی میکردم کلی خندیدند
ولی از قیافشون معلوم بود که.....اونام یه نقشه هایی دارن
خیلی خوشحال بودم که دوستای با جنبه ای پیدا کردم و از خداوند ممنون بودم که اونا بهم زنگ زدن و گفتند که بریم کوه اسکی کنیم
ما هم تریپ اسکی نوردی برداشتیم و رفتیم
وقتی رسیدیم قله ی کوه یهو دیدیم.....یکی ما رو هل داد پایین
خلاصه ما هم از قله کوه تا پایین رو با کله رفتیم و همهی برف ها در بدن مبارکمان وارد شدند
بعدش هم دیدیم
اونا با اسکی اومدن و هر هر به ما خندیدند
اولش سعی کرم خودم رو نگه دارم و چیزی نگم
ولی نشد و یه هو از دهنمون پرید و گفتیم
اخه %$&*$%#$$^&& که اینجوری میکنید (به دلایل اخلاخی سانسور شد)
اونام با کمال خونسردی گفتند که ادم خوبه جنبه شوخی داشته باشه
من هم که بسیار تریپ انتی دختر برداشته بودم تو دلم گفتم .... نشونتون میدم.....
واسه همین یه هفته در رو خودم بستم و شروع کردم به نقشه کشیدن برای هر سه تاشون و بعد هم اجرا....
خلاصه داستان اینجوری شد
دختر اولی :خرپول . خفن . سوسول . ضد حال
نقطه ضعف:سگی پشمالو به نام پوپو که خیلی دوستش دارد
عملیات:موهای سگ را با نیغ زدیم به طوری که سگ شد عین البالو
نتیجه عملیات:دختر مذکور تا اخر عمرش به یک نقطه خیره ماند
دختر دوم:بیکار . الاف . تنبل . خوش بگزرون
نقطه ضعف:کلا سرتاپاش نقطه ضعف بود
عملیات:روزی که با دوستاش میخواستند برن چالوس ترمز ماشین را با دست مبارکمان بریدیم
نتیجه عملیات:همه دوستاش به علاوه خودش 99% نقص عضو پیدا کردند
دختر سوم:هنرمند . ویالون . گیتار . برگزاری کنسرت
نقطه ضعف:روی کنسرتاش بسیار حساس بود
عملیات:تو مهمترین کنسرتش که از افراد برجسته دعوت شده بود جای نوت ها رو با هم عوض کردیم و ....
نتیجه عملیات:بعد از پایان کنسرت با تخم مرغ گندیده ازش پزیرایی شد و همون شب نیز دچار بیماری مالیخولیا شد
و این چنین بود داستان زندگی ما
.
.
.
البته سوئ تفاهم نشه من نمیخواستم کسی رو اذیت کنم بلکه این دختر ها بودند که همیشه بیجنبه بازی در میاوردند
پس برای بهتر شدن دختر ها بیاید با هم پنج مرتبه ایه شریفه ی امن یجیبو مضتر الی دعا و یکشفو سوپ ....
و برایشان دعا کنیم و امید وار باشیم که همشون با جنبه باشن
خب دیگه حرفی نداریم امید وارم خسته نشده باشید
نظر یادتون نره
من اووووووومدم بعد از مدتها
من اووووووومدم بعد از مدتها
بعد هم اینکه خواهشا همگی جنبه نشون بدین.. .
من نمی خوام با دخترا دعوا کنم یا شاخ به شاخ بشم .اونم بروبچس باحال خودمون
خداییش زشته .
من موندم این فارغ التحصیلا که 4روز یه بار دختر و پسر باهم میرن پاتوق
میگن و می خندن همینطوری بودن تو دوران دبیرستان؟
نبودن دیگه !
من میگم هوای همو داشته باشین .2سال دیگه تو پاتوق دعوا کنین .رفیق 206مشکی هم میگیم بیاد سخنان آقای حدادو تفسیر کنه.. (آخه عزیز من این چی بود که گفتی ؟!::::::خانم استاری آقای حداد میگه (یعنی نقل میکنه) کسی که فحش میده دو تا فرشته های روی شونش از بوی دهنش اینقدر ناراحت میشن که هزاران بار اون رو لعنت میکنن !
امیدوارم مزه ریخته باشی...چی بود این یه دفعه وسط نظرا؟ !؟!
من که انقد فحش دادم این فرشته های بدبخت شاکی شدن واسم آدامس خوشبو کننده ی دهان گرفتن .بعد دیدن اثر نداره گذاشتن به کل رفتن .الان 2تا جدید اومدن خیلی پایه ن .3 تایی(من و فرشته ها)با هم فحش میدیم حال می کنیم.بو هم نمیده.. .
از اون نفهم عزیزی که نظر داده بود :ما که جرات نداشتیم چرا مطلب زدیم که مجبور شیم برش داریم ممنون .ولی کلا" ربطی به جرات نداشت !از چی باید بترسم مثلا"؟
فقط برش داشتم که کسی فکر نکنه می خوایم توهین کنم یا دعوا راه بندازم ![]()
خجالت می کشم باز با ابتکار بنویسم
.اینجا اعلام می کنم به خداااااااااااا قصد توهین به کسی رو ندارم
.فقط واسه سرگرمی و عوض کردن جو مسخره ی موجود بین دختر پسرا مینویسم که از دعوا و تو پوزی بیایین بیرون .کسی ناراحت نشه.به خصوص اعضای وب زی زی.به خدا قصدی ندارم
والله بالله به هر کی می پرستین باور کنین نمی خوام کسیو مسخره کنم .فقط یه شوخیه ...یه شوخیه احتمالا بی مزه!(اون سروش که می خنده دندوناش پیداس )
آقا یه خواهش...جون من انقد به جون هم نپرین .اگر هم خیلی می خواین دعوا کنین لا اقل بیاین تو وب ما که نظرات ما بره بالا!! !
خداییش نامردیه .شما یکی مثل نم نم بارون بدین به ما.ما نظرا رو 3رقمی می کنیم .بابا یه کم تحویلش بگیرین .باحاله که.فکر کن...اگه یه روز دوستش نیاد مدرسه دیوونه میشه.چه دوستیه...!(فکر کنم اولین نفری باشم که ازت تعریف می کنما.برو حال کن.حسن رودباریان زنگ زده بود به من می گفت خیلی دوستش داره.گفت سلام برسونم )
ضمنا":آقایون .خانوما...انقد منو addنکنین.من اهل چت نیستم!چه قد بگم .من کلا" روزی 1ساعت میام نت. اههههههههههه.(جدی نگیرین) .
آهان...یادم رفت بگم...دقیقا" حدود 5/1۹ سال پیش در چنين روزي در نقطه ي دور دستي از عالم عناصر وجود تك ستاره ي ما به طور شايد اتفاقي كنار هم قرار گرفتند عناصری مانند پتاسیم.برم(این یکی درخواستی بود آقای م.ع )باحال بازی.داف بازی و کلا" بازی ... اين ستاره از نظر ساختار در جمعيت سوم ستارگان باحال قرار مي گيرد .(جمعيت اول را ستارگاني تشكيل مي دهند كه باحال نیستن .Bluetooth هم ندارن.
جمعيت دوم ستارگاني اند كه در مسخرگی ستارگان اولی نقش بسزا دارن .و دوربین memory:128….VGAدسته ی سومو چون سرعت اینترنت پایینه و مشکل داره نمی تونم توضیح بدم.به همراه عکسای 4شنبه سوری...(بی ربطه!)بعدا" تقدیم می کنیم .
و اما در مورد کارایی این عناصر...انصافا" هر کار نکرده باشن 2دقیقه ای همتونو سر کار گذاشتن.اینم خودش هنره !
ضمنا" یه معذرت خواهی...درسته که نقاشیم خوب بود(اونیکه رو دستم کشیده بودم که بعد زی زی اینا تقلید کرده بودن )ولی کیک نمی تونم درست کنم.سفره 7سین هم بلد نیستم بچینم .پس عکس بی عکس...اینم خودش ابتکاره !
یه نکته ی دیگه هم بگم... وقتی تنهاییی به خیلی چیزا می تونی فکر کنی خیلی چیزا ... دیشب یکی از دوستام برام یه چیزه قشنگ فرستاد ( ولی آف هام پرید متاسفانه نتونستم بخونم ).کلا" خدا نباید مارو می آورد اینجا. بهشت حالش بیشتر بود
.(خیلی نامردین اگه به خاطر این یکی 2خط نگین خیلی قشنگ مینویسم و دلداریم ندین.به اون میگین به من نمیگین؟!؟!]گریه[
یه خاطره از دوران سال سوم دبیرستان...
مسئولان مدرسه ی ما در جهت کم نیاوردن از بروبچس مسئول صورتی کیفای بچه های کلاس اول دوم رو گشتن
!!!(سوم که عمراااااااا"
)کلا" یکی 2تا (و نه بیشتر!
)موبایل پیدا کردن که جز 20-10تا کلیپ از معلم ها و 300-200 تا فیلم و عکس ...(:-&) چیزی دیگه ای یافت نشد و قرار شد مسئولان پس از چک کردن کلیپا و فیلما قشنگاشو واسه خودشون Bluetoothکنن .نه................قرار شد پس بدن و پسرای گل قول بدن دیگه از این غلطای اضافی نخورن
!!!!!!!!این عملیات توسط گروه gps(جیپسیکینگ) انجام شد.gpsپس از spg به بازار اومد.جایزه هم داره توش
!
یه چیز دیگه...اگه ملت میرن 4شنبه سوری و نمره زمین شناسیشون خراب میشه ما بیرون هم نریم باز نمره ی کتبی های آقای راستی بالای 12-10 نمیاد! البته تنها دلیلش اینه که بچه ها می خوان با خرهران خودشون همدردی کنن و البته بچه ها باحالن !
یه گله دارم از بچه های خودمون...بچه ها...شما هم بیاین یه رنگی به دفتر خاطرات ما بزنین دیگه . همه میرن یه جا دیگه رو رنگ میکنن.وب مارو رنگ کنین .یه گردگیری هم بیاین بکنین ممنون میشم .نارفیق که دفعه قبل بنفش نوشت(!!!!)و رنگ کرد
شما با بقیه ی رنگا کار کنین که تقلید نباشه.چون تقلید بده
!
یه گله ی دیگه هم دارم از شما که رفیقامین...بابا فلاکت چیه بهم بگین شاهین!!
!
تو این مدت 2-1ماه مشاهده شد که با تلاش مسئولین مشکی 206 به هویت و شحصیت اصلیش بازگشت
.فقط میاد واسه take ff دو تا بوق هم به افتخار ...(خدا میدونه کی! )میزنه.طرح امنیت اجتماعی رو زیر پا نذاریا !دیگه پسرا حق ندارن واسه دخترا بوق و سوت و چشمک و از این چبزا بزنن یا زبونم لال بخوان سوارشون کنن(البته این چیزا که تو خرم آباد نیست...
).
واسه همین اجازه میدم بیاین تو وبلاگ ما هر کاری میخولین بکنین که خالی شین
. فقط نمیتونین سوار کنین .شرمنده. ولی در مورد بوق و سوت و تیک آف نوکرتون هم هستیم
.
یه شعر هم فی البداهه گفتم که واستون می خونم:
مامااااااااااان(گریه!)یه دقیقه رفتم آفمو چک کنم و بیام ادامه بدم شعررو یادم رفت...(جدی بود این یکیا)
حالا اینو مینوسم اشکال نداره:
لالالالا لای لای لای لای لالا لالای لالالالا لای لای
خوب تو کدمبت جا کن که دیه دوست نمدارم.محل سگ و گربت هم نمذارم ...
نارفیق 8 مال من نارفیق 8 مال تو هی.هی.هی.هی . ....
معلم عزیزم روزت مبارک.هی.جانم فدایت.هی من خاک پایت.هی .
میای از این ورا گذری دلو هرجا میخوای میبری.امان از اون چشات ...
(البته این تیکش مال کلاس آقای سلیمی بود که روزش مبارک باشه.
..)
نارفیق 8 مال من نارفیق 8 مال تو
سوال:قالب این شعر کدام است؟
1)ترجیع بند
2)ترکیب بند تو گزینه 3 و4 مونم
.ولش کنین اصلا
"
این تیکه رو با نارفیق 8 باهم نوشتیم .ایده ش مال اونه من فقط ادامه میدم
..سفیداشو من نوشتم
...
اون دفعه ی قبل دوست من اشتباه کرد و جوگیر شد ,تولد نارفیق رو زودتر گرفت ولی اصلش الانه! (دروغ میگه)
اول با توجه به نظرای قبلی تو آپ قبلی چند مورد بدون جواب موند که من الان جواباشو میدم !
ما کلا"خودمون میدونیم باحالیم !
میمون خودتی!(آینه ی خدایی )
سریش دوست دارم! (من اصلا" خوشم نمیاد ازت )
آرمین خودتو قاتی نکن !
مطلب قبلی اصلا"تقلیدی نبود! (این که تابلو بود الان هم تقلید نیست.همه میدونن)
حق ما بود ببریم!آره خداییش پنالتی نبود.روحیه ی تیم از دست رفت.
نارفیق مال من نارفیق مال تو
ما به مناسبته تولد نارفیق بچه ها رو دعوت کردیم ice pack ولی یکی از رفقا گفت من وقتی قسمت دوم این اسمو میشنوم یادش میفتم و ناخشم میشود
!گفتیم باشه اگه ایچونه بریم توت فرنگی ,در راه آن یکی از دوستان گفت قسمت دوم این رستوران منو یاد دست به آب میندازه(کلاسش بالا بود)!بازهم گفتیم باشه
!نگران نباشید میریم mosal'las.بازم گفتن اگه یکی اسمشو بد بخونه کلمه ی زننده ایه
.
بعد خواستیم بریم شاورمه ...ولی دیدیم این یکیو حتی نمیتونیم از رو اسمش بخونیم .بهتره نریم...قارچ طلایی هم قضیه اش بماند !!!(هر کی خواست از خودم بپرسه
)
بعد گفتیم بریم بلم.اونجا هم فقط یه آهنگ Hotel Californiaرو داره که خاطرات تلخیو برام زنده می کرد.اونجا هم نرفتیم .
.
یه دفعه یکی از بچه هاعین بز!!! گفت بریم توت فرنگی!!!
نکتش این بود که تازه رسیده بود از بحث ما خبر نداشت
...
بعد از بحث بسیار تصمیم گرفتیم بریم از خاور خانوم بستنی بخریم .اسمش هم زننده نیست.تازه به آدم میگه:"خاله چی میخوای؟!"
. ..آدم احساس خوبی بهش دست میده.حس فامیل بودن! !تنها مشکلش اینه که برای رفتن به اونجا باید از جلوی دبیرستان فرزانگان گذشت که اونم با خود کردن چشای بچه های پاک و صاف ما حل میشد .اومدیم راه بیفتیم یه دفعه یادمون اومد آقای حداد گفتن عدم رعایت قانون مدرسه یا دانشگاه از نظر شرعی هم گناهه (اینم واسه خوشحالی رفیق 206) و حق نداریم بریم بیرون
.بعد گفتیم بی خیال ... تازه به مدرسه فرزانگان رسیده بودیم که یهوکی فهمیدیم هیشکی پول نداره!!!پس بنابراین(به یاد معلم اجتماعی)اصطلاحا" ....ضایع(یه درجه بالاترش البته...)شدیم و برگشتیم مدرسه
خانمها، بانوان، سركاران عليه
خانمها، بانوان، سركاران عليه**
![]()
كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ ![]()
وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شما گريه مي كنند؟![]()
آیا راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ ![]()
آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟
اگر مي خواهيد وقتي قدم ميزنيد مردان كف بر شوند!![]()
اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند!![]()
اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند!![]()
اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند!
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردای جلفه ![]()
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه![]()
![]()
*در باب اداي جملات*![]()
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه (آخــــــي
) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينمـــــــــــــــــــــــــــــــــــت)![]()
اشوه فراموش نشه هاااا![]()
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله ی :
''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك
و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.![]()
لطفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم![]()
*در باب خوردن غذا*![]()
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم را با لبها بازي دهيد
(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور
)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.![]()
*در باب راه رفتن*![]()
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.![]()
![]()
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر چند عجله داشته باشيد. ![]()
*در باب لبخند زدن*![]()
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج
، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريهاست
(كه متاسفانه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضع و دارن)...
تبسمي كفايت ميكند.![]()
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد .![]()
اگر اصولا دنداني در كار نيست
به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند . ![]()
*در باب ورود به كلاس*![]()
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.![]()
(به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره)![]()
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن انتخاب کنید تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد
سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد.![]()
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود.![]()
بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند.![]()
اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد. ![]()
خسته ام!
خسته ام! (شوخي نيست جديه حتما بخونيد و نظر بدين)
الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم.
چرا ؟
هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم.
ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که......:
13 ميليون اونها بازنشسته هستند.
پس مي مونه 59 ميليون نفر.
از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند
پس براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند
. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن.
پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند.
از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت
و نماينده مجلس هستند
پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن
تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم
پس کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن
اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم
و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن.
از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات هستند
پس کلا مي مونيم 1.353.100.
حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند
پس بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت.
فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر!
از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند
پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو !
تو هم که داري اينو مي خوني پس این وسط کل کارهاي کشورمی افته روي دوش من....!!!!![]()
حالا خودتون قضاوت کنید با این همه کار نباید خسته باشم ؟
من که دیدم این همه کار می کنم و در واقع مملکتو دارم می چرخونم گفتم یه چیزی براتون بگم که کف کنید :
فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !
در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد
در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.
اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تاهمين يكسال پيش نبود !
يعني زمين دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد
تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند!
آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده
طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي كشف شد!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!
او طي 40 دقيقه ي بيولوژيكي از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده
نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!
سوختهاي اين سياره را مالخود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه مي كند!!!!!!


